عمران برتر

تجربه یک مهندس موفق از اولین مذاکره
نویسنده : صائب قیصرنژاد - ساعت ٢:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱۸
 

محمدحسین پورهادی ، ۳۶ ساله و مهندس ارشد عمران است. از او خواستم به عنوان یک مدیر موفق جوان زحمت بکشد و تجربه های خاص خود را برای خوانندگان سایت ما بنویسد. او به عنوان یک مذاکره کننده قهار در حوزه تخصصی خود با تجربیات داخلی و خارجی خوندنی ، اولین مطلبش را برایمان ارسال کرده است.

بیایید مذاکره کنیم!

زمانی که برای اولین بار کار در یک شرکت مهندسین مشاور را شروع کردم، بنا به دلایلی از جمله بزرگی پروژه و تنوع تخصصهای لازم مجبور بودم با دو مدیر پروژه کار کنم. به هر دو علاقه داشتم و علیرغم داشتن فوق لیسانس از دانشگاهی معتبر نکات فراوانی بود که از هر دو یاد می گرفتم و در نتیجه به فراخور حال زمانهایی را با هر یک می گذراندم. در بین کار گهگاهی هم صحبت به مشکلات کشیده می شد و هر دوی این دوستان از کم بودن حقوق و زیادی مسوولیت گلایه داشتند.

سال اول گذشت و یخ من آب شد. از صفر کیلومتری خارج شدم و به لطف رییس شرکت و مدیران پروژه و علاقه و پشتکار خودم جزء مجموعه به حساب می آمدم.

ابتدای هر سال رییس شرکت طی جلسه ای با هر یک از مدیران پروژه ها، راجع به مسوولیتهای آنان در سال جدید صحبت می کرد و بحثی هم درباره حقوق و مزایا می شد. میز کار من در مجاورت اتاق رییس قرار داشت. به همین خاطر همیشه قیافه آن دو را در اولین لحظاتی که از جلسه اول سال با رییس خارج می شدند به خوبی به یاد دارم.

اولی که از قضا سابقه بیشتر و دید مهندسی بهتری هم داشت همیشه با قیافه ای گرفته به اتاق رییس می رفت، با این پیش زمینه ذهنی که طبق روال سالهای قبل حقوقش چندان زیاد نخواهد شد و فقط مسوولیتهایش را اضافه خواهند کرد و اخمو و ناراضی هم از جلسه بیرون می آمد.

دومی همیشه با لبخندی به اتاق رییس وارد می شد و (چنانکه بعداً برایم تعریف می کرد) از تعداد کارهایی که در سال قبل به اصطلاح جمع کرده بود (=تمام کرده بود) می گفت و از اهمیت حضورش در شرکت و اینکه به روز ترین نرم افزار ها را او به شرکت وارد می کند ( و واقعاً این کار را می کرد) و اینکه چگونه می تواند حتی کارهای بیشتری انجام دهد به شرطی که حقوقش به گونه ای باشد که نیازی به انجام کارهای متفرقه در منزل نداشته باشد و …  و با یک افزایش حقوق مناسب و چهره ای خندان از اتاق رییس خارج می شد.

من این داستان را ۳ بار دیدم و نتایج آن را برای شرکت و خود این افراد لمس کردم. لذا برای اولین بار که در سال سوم کارم در آنجا خود من هم به چنین جلسه ای دعوت شدم سعی کردم راه دوست دوم را بروم.

وارد اتاق رییس شدم و نشستم. او از وضعیت پروژه ها در سال جدید گفت و اینکه حجم کارها افزایش یافته و چنین تشخیص داده که با توجه به تنوع و کیفیت کاری که در ۲ سال حضور در شرکت ارایه کرده بودم می توانستم مسوولیتهای جدی تری را به عهده بگیرم.

پس از شنیدن صحبتهای او در مورد مسوولیتها و انتظاراتش نوبت به صحبت من بود. او خواسته های خود را مطرح کرده بود و خوب من هم خواسته های خود را داشتم که به یکی رسیده بودم (ارتقاء سمت) و دیگری افزایش حقوق بود که باید مطرح می کردم.

با لبخندی شروع کردم و تشکر کردم از اعتماد او و در ادامه اشاره کردم به توانایی هایی در آن مجموعه کسب کرده بودم و اظهار آمادگی کردم برای انجام کارهای با کیفیت تر و به عهده گرفتن مسوولیتهای بیشتر و در نهایت خواست خود را مبنی بر افزایشی قابل توجه در حقوقم (حدود ۵۰ درصد) مطرح کردم.

رییس شرکت سکوتی کرد به علامت تعجب و گفت چنین افزایشی مشکل است برای شرکت. دوباره به فکر فرو رفت و پس از چند ثانیه ای گفت که برای طراحی سریعتر و دقیق تر بخشی از پروژه ها به برنامه ای(نرم افزاری) نیاز است که اگر بتوانم چنین برنامه ای بنویسم می تواند پرداخت اضافه ای هم برای این کار داشته باشد و دریافتی من به مبلغ مورد درخواست بسیار نزدیک شود (سال قبل برای انجام سریعتر بعضی کارها برنامه هایی نوشته بودم و او تاثیرش را دیده بود).

قبول کردم و تشکر، و خوشحال و راضی از اتاق خارج شدم. رضایت از اینکه اولین مذاکره جدی در زندگی را با موفقیت پشت سر گذاشته بودم. آن سال من برنامه را نوشتم و توانستم کمک شایانی به انجام سریعتر و کم هزینه تر پروژه ها بکنم.

هر وقت که به آن جلسه و نتایج آن فکر می کردم می بینم چگونه یک مذاکره موثر می تواند نتایج مفیدی برای هر دو طرف داشته باشد. من توانستم با دریافتی مناسب شکل بهتری به زندگی شخصی ام بدهم و شرکت توانست صاحب نرم افزاری شود که هنوز هم در طراحی ها مورد استفاده قرار می گیرد و باعث صرفه جویی های فراوان شده است.

=====================